
آدمهایی تو دنیا هستن که وقتی باهاشون هستی ، احساس می کنی خودتی ! آغوششون امن ترین جای دنیاست ....
بودن باهاشون بهترین لحظات دنیاست ؛ این آدمها کم هستن ؛
ولی .... هستن ... !!!

بانوی آب و آئینه، سلام.
شب های بارانی توست بانو و امان از دل بیقرار علی(ع)!
آخرین باری که در خواب هایم قدم زدی و دستم رسید به عرش کبریایی صورتت دلم لرزید و هنوز هم که هنوز است دستانم بوی یاس می دهد...
مادر! مادر! مادر!
جز همان غزل کودکانه که سال ها پیش برایت سروده ام، دیگر دست به قلم نشده بودم برایت؛
نمی دانم این بار با چه رویی تو را به سطرهایم دعوت می کنم؟
ببخش بانو! ببخش!
ببخش که حق نامت را به جا نیاوردم و شرم نکردم از اینکه شاهدم باشی و دستم به هزار گناه آلوده!
آتش گرفته دلم، از بس که می سوزاند مرا این حرف های نگفتنی.
آخر چطور هجده ساله ای بودی که بی بی می خوانندت؟
مگر روزگار و آدمک های دنیا نشانش با تو چه کرده بودند؟
می بینی چطور بغض هایم یاد لیز خوردن روی صورتم کرده اند؟
من هنوز هم به این اشک ها امید دارم، بلکه سرخی شرم را بر گونه هایم، پنهان کنند که دارد ذوب ام می کند این بار خجالت.
این شب ها را به اندازه شب های قدر دوست میدارم بانو؛ بس که به شفای دلم به دستان تو امید بسته ام!
آخر تو کوثر باشی و من اینقدر تشنه؟!
چقدر من گستاخی را خوب بلد شده ام که با اینهمه ... که خودت بهتر میدانی باز درب خانه ات را می کوبم و منتظرم بانوی دست به پهلو بیاید و دستم را بگیرد.
بانوی پهلو شکسته! دلم را می شکنی؟
بانوی پهلو شکسته! جوابم را نمی دهی؟
بانوی پهلو شکسته! من از تو هیچ نمی خواهم؛ فقط یکبار دیگر میهمان خواب هایم باش! فقط یکبار دیگر...
بانو مرا ببخش

چیزی نمونده نقاشی بهار کامل بشه
بهترین شاهکار گیتی بر شما مبارک
.
.
.
دیگه كم كم خونه تكونی ها هم تموم شده..
نوبت رسید به خونه تكونی دل..
قهر ها آشتی كنن..كینه ها رو بریزیم دور..
واقعا خوش به حال كسانی كه دلشون رو حسابی تمیز كردن..

بازم محرم
بازم شور و اشتیاق
بازم زودتر رفتن خونه واسه اینکه با خانواده راهی هیئت بشی
واقعا اگه محرم نبود باید فاتحه اسلام رو میخوندیم همین یه ماه باعث میشه یادمون بمونه مسلمونیم
یادمون بمونه چی شده تا این اسلام سینه به سینه به ما رسیده
امسال محرم توی بهترین حالت بهم رسید زمانی که بدجوری دلتنگش بودم
دارم مداحی حسین عشق منی رو با صدای کریمی گوش میدم میگه "" با یوسفش مقایسه کردم نگاه کن ، او شاه مصر باشد این شاه عالمست..."
ما که مسلمون خوبی نبودیم یعنی رومون میشه بازم ازت کمک بگیریم ؟
از بچگی هروقت دلمون گرفت هروقت دیگه ناامید شدیم گفتیم یا حسین نمیدونی وقتی اسمت رو میاوردیم چقدر اروم می شدیم همیشه بودی و ما فقط و فقط وقت گرفتاری یادت افتادیم تا کارمون گیر کرد برات نذر دادیم برای خودت ، برای برادر رشیدت ، برای پسرت علی اصغر و ... . با اینکه فراموشکار بودیم ولی تو حافظه ات خیلی خوب بود خیلی خوب .....! ده روز برات سینه میزنیم تا کارمون گیر میکنه خیلی قد و مغرور میگیم برا امام حسین سینه زدیم خودش کمکمون میکنه اما تو برای ما سر دادی ولی بازم چه بی ریا ...
وقتی بازم با همه بی وفاییامون دستمون رو میگیری نمیدونی چقدر احساس خجالت می کنم اما انقده روم زیاده هرسال میام همینا رو میگم ولی باز ....
خیلی از جوونامون توی محرم بدتر میشن دخترامون ، پسرامون ، مردامون و ... حرمتت رو نگه نمیدارن اما تو بازم نشون میدی که بزرگی بزرگتر از اونی که ذهن ما بتونه درکش کنه. خیلی توبه کردم و توبه شکستم دیگه روم نمیشه بگم کمکم کن توبه کردم .... ولی یه چیزی رو روم میشه خیلی هم روم میشه و راحت میگم حسین عشق منی ... ای حسین عشق منی ....
دوستت دارم هرچند خودت میدونی اما تو این دوره زمونه که همه دوستت دارم هاشون رو صرف کس دیگه ای می کنن ما تورو داریم و عاشقونه تورو دوس داریم ...

منبع : هم وطن عزیزم Afghan Star
السلام علي الحسين و علي علي ابن الحسين
و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين
فرا رسیدن این عید خجسته را به همه شما عزیزان تبریک عرض میکنیم
و امیدواریم روز های خوبی را سپری کنید
با سپاس
مهربان جون و افسون
عید قربان، عید فداکارى، ایثار، قربانى، اخلاص و عشق و بندگى، مبارک باد!

رفته بودم صحرا و رسیده بودم به جوی آبی که از کنار درختی می گذشت و سر چشمه اش آن دورها بود. آب جوی،آفتاب خورده بود و گرم بود،برای نوشیدن خیلی جالب نبود.
ولی من تشنه بودم و از آن آب به مقداری که تشنگیم رفع شود نوشیدم.
دوست داشتم آنقدر آب سرد و گوارا بود که حسابی از آن می خوردم،خب چه می شود کرد؟ قرار نیست همه چیز با هم جور شود.
درخت و جوی و صحرا و سکوت و زمزمه آب،همه چیز برای استراحت آماده است، ولی آب کمی گرماست و من تصمیم می گیرم به خانه برگردم.
قبل از اینکه به صحرا بیایم خیال می کردم چقدر یه منت خوش می گذرد!ولی وقتی برمی گشتم بیشتر باورم شد:(خیال جای چشم را نمی گیرد!) واین نکته در ذهنم مرور شد که:(عشق یعنی کمال جور بودن)،چیزی که فقط می شود آن را خوب خیال کرد.
افسون نوشت : به امید اینکه خیال قشنگ شما دوستای گلم به حقیقت بپیوندد.
مي خواهم بنويسم
اما چه چیز را ، نمی دانم !
شاید از تنهایی هایم...
از غربت
از بی قراری و بی وفایی ها....
نوشتن آسودگی روح من است
می خواهم
آنچه را که در درونم است
صادقانه بیان کنم !
نمی دانم چرا
واژه ها فراموشم می شود
شاید دلم می داند
که هر کس نمی تواند
رازدارش باشد!
می دانم
این کلبه کوچک
همچون سنگ صبور
سنگینی حرفهایم را تحمل میکند
و درد دلم را تسکین می بخشد...
من تو را می جستم
و نمی دانستم که تو
در خاطر یک بیت قشنگ
مطلع شعر منی !
به چه چیز مانند کنم نام تو را
به بهار یا آب زلال دریا
ساده تر بگویم
تو تمامیت احساس منی
دستم را بگیر
تماشایی است نگاه زیبایت
دلبستنی است قلب مهربانت
لمس کردنی است دستان گرمت
دیدنی است خنده های دلنشینت
گوش کردنی است سخنان ارام بخشت
و من سالهاست هر وقت تو را دیدم در دریاچه ی مهربانی هایت غرق شدم
دستم را بگیر ..
نفس های آخرم هست
باورم کن...
که بی تو هیچم..

عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است.
عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است.
عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است.
عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است.





دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم
شيشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترين تلنگري ميشكند
دلم مي خواهد فر ياد بزنم ولي واژه اي نمي يابم كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي خودم سر داده امكاش اين بار هم كسي اشكهايم را نبيند

پسر به دخترگفت : دوستم داری ؟! اشک ازچشمای دختر جاری شد.
می خواست بره که پسر دستشو گرفت و اشکاشو پاک کرد و گفت :
اگه دوستم نداری اشکال نداره مهم اینه که من دوستت دارم و طاقت
دیدن اشکاتو ندارم دختر سرشو پایین انداخت و گفت : میدونی چیه ؟
من دوستت ندارم ! من ... من بدجوری عاشقت شدم .
پسردستای دخترو رها کرد و باقیافه ای غمگین از دختر جدا شد .
دختر فریاد زد : مگه دوستم نداری ؟؟ چرا داری میری ؟
پسر جواب داد : چون دوستت دارم می خوام تنهات بذارم
دخترگفت : فکر کنم شنیده باشی که می گن عاشقی که تنها باشه
توی دنیا نمی مونه !!! تو که دوست نداری من بمیرم هان ؟؟؟
پسرگفت : آنقدر دوستت دارم که نمی خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشی !
چون میگن عشق یه جورگناهه . دختر : اماعشقم پا که !
پسر فریاد زد : عشق پاک دیگه هیچ جای دنیا پیدا نمیشه و
دختر و برای همیشه تنها گذاشت .
روزی عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟ دوستی گفت: من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه
اگه زندگی عذابه یه حباب روی آبه من به گریه ها میخندم میگم این همش یه خوابه
اگر یه روز از خواب بیدار بشی و ببینی تموم زندگیت یه فیلم بوده اسم فیلمت رو چی میذاری !؟
براي تا ابد ماندن بايد رفت گاهي به قلب كسي گاهي از ياد كسي
خیلی ها میگن دوری و دوستی ، ولی من میگم سخته زنده بودن وقتی دوری و نیستی !
افسون نوشت : تمام اس ام اس هایی که دوستانم ایمیل فرستادن
برای اینکه دفتر نقاشیش سفید بود معلم تنبیه اش کرد غافل از اینکه پسرک فقط خدایی رو کشیده بود که همه می گفتند دیدنی نیست......
دوست داشتن نم نم باران است ، که کم کم
می آید و به درازا می بارد.
چه زیباست اگر همواره
اینگونه بباریم و ابر همیشه بهار آسمان محبت باشیم ....
چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را
نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد:
بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم

تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

افسون نوشت : این جمله همیشه اشکمو در میاره
منبع : وبلاگ دوست عزیزم سوته دلان
سلام به همه دوستان عزیز و همراهان همیشگی خودم
امروز خیلی خوشحالم
با اینکه دلم درد می کنه ولی به محض اینکه این خبر رو شنیدم موجی از غرور وارد روحیم شد و الان خیلی خوشحالم البته این خبر دیر به دست من رسیده ولی گفتن دوبارش خالی از لطف نیست
موفقیتی بس عظیم برای یک هموطن دیگر و البته جفایی دیگر در حق هموطنان .....
توی یکی از وبلاگ های دوستان دیدم مطلبی اومده مبنی بر اینکه سانتریفیوژ جدید ایران که چندمحوری هست و اوایل اردیبهشت ساخته شد و خیلی سروصدا هم کرد توسط یه دانشجوی افغانی ساخته شده.... ایول به همطونمون
اما طبق معمول سایت ها و خبرگزاری های ایران از اعلام اینکه ایشون افغانی هست خودداری کردن و نمیخوان قبول کنن افغانی بوده ایشون
متن کامل خبر رو براتون میزارم و خودتون برداشت کنید :
خبراختراع سانتر یفیوژچند محوری برای اولین بار، توسط مصطفی رضائی دانشجوی افغانی رشته مکانیک در دانشگاه فردوسی مشهد، موجی
از شادی وافتخار در میان هموطنانش ایجاد کرد .ما هم این موفقیت را به اقای
رضائی عزیز تبریک گفته وبرایشان ارزوی توفیقات روزافزون داریم. اما جالب
انکه در رسانه ها وسایتهای ایران که این خبر را انعکاس داده اند. یانامی از
اقای رضائی برده نشده ویا اگر برده شده بعنوان دانشجوی افغانی نیست.یا با
ترفند وتحریف ایرانی بودن اقای رضائی القاء شده است.
ابتدا خبر را در سایت جامع متخصصین افغانستان بخوانید(نخستین دستگاه سانتریفیوژ چند محوری در جهان توسط مصطفی رضایی دانشجوی افغانستانی دانشگاه فردوسی مشهد و رضا وحدت پرست ساخته شد.)
واما چند سایت ایرانی:
شهر آرا روزنامه وابسته به شهرداری مشهد :(برای اولین بار در دنیا، سانتریفیوژ چند محوری توسط رضا وحدتپرست و مصطفی رضایی، دو محقق بسیجی در مشهد ساخته شد.)
خبرگزاری فارس:(برای نخستین بار در دنیا سانتریفیوژ چند محوری توسط دو محقق بسیجی در مشهد ساخته شد... رضایی با اشاره به حمایت پژوهش سرای علامه طباطبایی و مركز تحقیقات شهید آقاسی زاده در زمینه فراهم كردن امكانات اظهار داشت: امیدوارم ساخت این دستگاه چند محوری با حمایت مسئولان كشور گامی در راستای شكست تحریم آمریكا و ناكامی آنان باشد.)
این هم وبلاگ شخصی رضا وحدت پرست دیگر سازنده دستگاه(برای نخستین بار در دنیا سانتریفیوژ چندمحوری توسط محققین مشهدی طراحی و ساخته شد.) که سازندگان را مشهدی معرفی کرده است.
سایت قطره و سایت رسمی شبکه خبر ونیز وبسایت واحد مرکزی خبر وبسیاری دیگر از سایت های خبری ایران هم که اصلا اسمی از اقای رضائی در متن خبر نیاورده اند که با مراجعه به لینکهای داده شده می توانید خود مشاهده کنید.
با این حساب اگر فردا دیدید نام مصطفی رضائی را از این اختراع برداشتند زیاد تعجب نکنید چرا که درخبر هایشان این کار را بخوبی انجام داده اند.
منبع : Afghan Star

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟
سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟
برایش صادقانه می نویسم
برای آن که باید باشد و نیست


به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد
گرچه من تجربهای از نرسیدنهایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد
کیستم ؟ … باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد
با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظهی بر پا شدنش می ارزد
دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد
سالها گرچه که در پیله بماند غزلم
صبر این کِرم به زیبا شدنش می ارزد
ما همه عاشقان رو دعا میکنیم

فاصله بین مشکل و حل آن یک زانو زدن است
اما نه در برابر مشکل
بلکه در برابر خدا
موفق باشید
با آرزوی عشق ابدی برای شما
چند قدم ان طرف تر از من دختر و پسری گرم گفتگویند.. پسر مدام انگشتانش سر می خورد روی اندام باریک و دل فریب دختر ..دختر ارام ارام حرف می رند .. نیم ساعت گذشت دختر رفت.......
پسرک هنوز نشسته . صورتش گم است زیر عینک افتابی اش .. گمانم منتظر است......چند دقیقه بعد دختر دیگری امد ..
(فرقي نمي کند مرد باشي يا زن تن که دهي دل ندهي ف ا ح ش ه اي)
منبع : http://manhaminam.blogfa.com/
همه میخواهند بشریت را عوض کنند، ولی دریغا هیچکس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند!

چی به روز من آوردی
تو که هیچی نمیدونی از منو از سرنوشتم
میدونم اصلاً نخوندی نامه هایی که نوشتم
با چشایی عاشقونه چشم به راحت نشستم
باتو هیچی کم نداشتم
بی تو بد جوری شکستم
بیا نرو یا اگه رفتی خاطرات رو نمیخوام
به خدا این دفعه رفتی دیگه دنبالت نمیام
خسته ام از هه حرفات به تو هم خوبی نیومد
برو منو رها کن دیگه صبر من سر اومد
دیگه نمیخوام که دیگه سراغم رو بگیری
برو که حقته این بار که از دوریم بمیری
میدونم هر جا که باشم واسه تو فرقی نداره
چی به روز من آوردی که داره اشکام میباره
به خدا ناله شبهام خون بهای عشقمونهسرتو بالا بگیر و بگو عاشقم نبودی
من برات بازیچه بودم تو بگو برام چی بودی
دیدی آخر تو رو تنها گذاشتم رفتم
دیدی چیزی توی دستام نداشتم رفتم
حالا خونم شده تاریک و رفیقم خاکه
من همونیم که میگفتی دلم ناپاکه
میبینم سر مزارم اومدی گریونی
پیرهن مشکی پوشیدی اومدی مهمونی
میدونم میخوای حلالت کنم اما دیره
نمیتونم که ببخشمت خودت میدونی
شاید هم دوباره توی فکر تعنه زدنی
شاید هم تو فکر لرزوندن من تو کفنی
حالا دیگه زیر خاکم تو دیگه دستای گرمم رو نداری
حالا من بی کس و تنها زیر خاک تمام شب هام
عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند.


