تبليغاتX
عاشقانه
عاشقانه
.
سه شنبه هفدهم مرداد 1391
افتتاح انجمن افغانیان

                سلام خدمت کاربران عزیز برای ورود به سایت روی افغانیان کلیک کنید 


انجمن گفتگوی افغانیان افتتاح شد



+ نوشته شده توسط افسون
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391
111 . خودٍ واقعی ایت

آدمهایی تو دنیا هستن که وقتی باهاشون هستی ، احساس می کنی خودتی ! آغوششون امن ترین جای دنیاست ....
بودن باهاشون بهترین لحظات دنیاست ؛ این آدمها کم هستن ؛
ولی .... هستن ... !!!




+ نوشته شده توسط افسون
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391
110 روز زن مبارک
من زن خلق شدم....

نه برای در حسرت یک بوسه ماندن....

برای خلق بوسه ای از جنس آرامش .

من زن خلق نشدم که همخواب آدم های بی خواب شوم . . .

زن شدم که برای خواب کسی رؤیا شوم.

من زن نشدم که در تنهایی ام حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشم

زن شدم . . . . . .

تا آغوشی در تنهایی عشقم باشم

... به افتخار تو و من...

زادروز همه مادرای گل عزیز و فداکار در راه زندگی مبـــــــارک *** ♥ ***
+ نوشته شده توسط افسون
جمعه هجدهم فروردین 1391
109 بانوی اب و ائینه


بانوی آب و آئینه، سلام.

شب های بارانی توست بانو و امان از دل بیقرار علی(ع)!

آخرین باری که در خواب هایم قدم زدی و دستم رسید به عرش کبریایی صورتت دلم لرزید و هنوز هم که هنوز است دستانم بوی یاس می دهد...

مادر! مادر! مادر!

جز همان غزل کودکانه که سال ها پیش برایت سروده ام، دیگر دست به قلم نشده بودم برایت؛

نمی دانم این بار با چه رویی تو را به سطرهایم دعوت می کنم؟

ببخش بانو! ببخش!

ببخش که حق نامت را به جا نیاوردم و شرم نکردم از اینکه شاهدم باشی و دستم به هزار گناه آلوده!

آتش گرفته دلم، از بس که می سوزاند مرا این حرف های نگفتنی.

آخر چطور هجده ساله ای بودی که بی بی می خوانندت؟

مگر روزگار و آدمک های دنیا نشانش با تو چه کرده بودند؟

می بینی چطور بغض هایم یاد لیز خوردن روی صورتم کرده اند؟

من هنوز هم به این اشک ها امید دارم، بلکه سرخی شرم را بر گونه هایم، پنهان کنند که دارد ذوب ام می کند این بار خجالت.

این شب ها را به اندازه شب های قدر دوست میدارم بانو؛ بس که به شفای دلم به دستان تو امید بسته ام!

آخر تو کوثر باشی و من اینقدر تشنه؟!

چقدر من گستاخی را خوب بلد شده ام که با اینهمه ... که خودت بهتر میدانی باز درب خانه ات را می کوبم و منتظرم بانوی دست به پهلو بیاید و دستم را بگیرد.

بانوی پهلو شکسته! دلم را می شکنی؟

بانوی پهلو شکسته! جوابم را نمی دهی؟

بانوی پهلو شکسته! من از تو هیچ نمی خواهم؛ فقط یکبار دیگر میهمان خواب هایم باش! فقط یکبار دیگر...

بانو مرا ببخش

+ نوشته شده توسط افسون
سه شنبه یکم فروردین 1391
108 . نوروز

چیزی نمونده نقاشی بهار کامل بشه

بهترین شاهکار گیتی بر شما مبارک

.

.

.

دیگه كم كم خونه تكونی ها هم تموم شده..
نوبت رسید به خونه تكونی دل..
قهر ها آشتی كنن..كینه ها رو بریزیم دور..
واقعا خوش به حال كسانی كه دلشون رو حسابی تمیز كردن..


+ نوشته شده توسط افسون
پنجشنبه پانزدهم دی 1390
پسرک عاشق
  پسرکی بود عا شق دخترکی

روزها گذشت و دخترک نیز عاشق شد

هر دو عاشق دلتنگ بدون هم زندگی برا شون معنی نداشت

گاهی اوقات که با هم میرفتن بیرون اونقدر مست هم میشدن که فراموش میکردن

مردم دارن نگاه هشون میکنن .اونا همیشه وقتی همدیگه رو میدیدن عشق بازی را

شروع میکردن اونقدر لذت میبردن

که اگه یه روز از هم دور بودن از دلتنگی دق میکردن.

روز ها میگذشت و اونا هم با روزگار عشقشون را نسبت به هم بیشتر بیشتر میکردن

تا گذشت و روزی دخترک حالش بد شد و از حال رفت

پسرک هول شده بود نگران نمیدونست چی کار کنه

سریع اونو به بیمارستان رسوند .

دکتر وقتی اونو ماینه کرد رو به پسرک کرد و گفت با اون چه نسبتی داری؟

پسرک سرش را بالا گرفت

و گفت اون لیلی منه عشق منه من مجنونه اونم من عشق اونم . . .

دکتر از صداقت پسرک خوشش آمد و به او

گفت حالش خوبه فقط باید یک آزمایش بدهد .

دخترک پس از به هوش آمدن وقتی پسرک را دید دردش را فراموش کرد.

اون رفت و آزمایش داد .

روزه بعد پسرک با جوابه آزمایش پیشه دکتر رفت .

وقتی دکتر جواب آزمایش را دید دهنش قلف شده بود.

رفت کنار پسرک و با کلی مقدمه چینی به پسرک گفت: . . .

ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده توسط افسون
شنبه دوازدهم آذر 1390
107 محرم امد و . . .

بازم محرم

بازم شور و اشتیاق

بازم زودتر رفتن خونه واسه اینکه با خانواده راهی هیئت بشی

واقعا اگه محرم نبود باید فاتحه اسلام رو میخوندیم همین یه ماه باعث میشه یادمون بمونه مسلمونیم

یادمون بمونه چی شده تا این اسلام سینه به سینه به ما رسیده

امسال محرم توی بهترین حالت بهم رسید زمانی که بدجوری دلتنگش بودم

دارم مداحی حسین عشق منی رو با صدای کریمی گوش میدم میگه "" با یوسفش مقایسه کردم نگاه کن ، او شاه مصر باشد این شاه عالمست..."

ما که مسلمون خوبی نبودیم یعنی رومون میشه بازم ازت کمک بگیریم ؟

از بچگی هروقت دلمون گرفت هروقت دیگه ناامید شدیم گفتیم یا حسین نمیدونی وقتی اسمت رو میاوردیم چقدر اروم می شدیم همیشه بودی و ما فقط و فقط وقت گرفتاری یادت افتادیم تا کارمون گیر کرد برات نذر دادیم برای خودت ، برای برادر رشیدت ، برای پسرت علی اصغر و ... . با اینکه فراموشکار بودیم ولی تو حافظه ات خیلی خوب بود خیلی خوب .....! ده روز برات سینه میزنیم تا کارمون گیر میکنه خیلی قد و مغرور میگیم برا امام حسین سینه زدیم خودش کمکمون میکنه اما تو برای ما سر دادی ولی بازم چه بی ریا ...

وقتی بازم با همه بی وفاییامون دستمون رو میگیری نمیدونی چقدر احساس خجالت می کنم اما انقده روم زیاده هرسال میام همینا رو میگم ولی باز ....

خیلی از جوونامون توی محرم بدتر میشن دخترامون ، پسرامون ، مردامون و ... حرمتت رو نگه نمیدارن اما تو بازم نشون میدی که بزرگی بزرگتر از اونی که ذهن ما بتونه درکش کنه. خیلی توبه کردم و توبه شکستم دیگه روم نمیشه بگم کمکم کن توبه کردم .... ولی یه چیزی رو روم میشه خیلی هم روم میشه و راحت میگم حسین عشق منی ... ای حسین عشق منی ....

دوستت دارم هرچند خودت میدونی اما تو این دوره زمونه که همه دوستت دارم هاشون رو صرف کس دیگه ای می کنن ما تورو داریم و عاشقونه تورو دوس داریم ...

منبع : هم وطن عزیزم Afghan Star


السلام علي الحسين و علي علي ابن الحسين

و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين


+ نوشته شده توسط افسون
سه شنبه هفدهم آبان 1390
106 عید خجسته قربان
سلام به همه دوستان گرامی

فرا رسیدن این عید خجسته را به همه شما عزیزان تبریک عرض میکنیم

و امیدواریم روز های خوبی را سپری کنید

با سپاس

مهربان جون و افسون


عید قربان، عید فداکارى، ایثار، قربانى، اخلاص و عشق و بندگى، مبارک باد!


+ نوشته شده توسط افسون
یکشنبه یکم آبان 1390
105 خیال زیبا

رفته بودم صحرا و رسیده بودم به جوی آبی که از کنار درختی می گذشت و سر چشمه اش آن دورها بود. آب جوی،آفتاب خورده بود و گرم بود،برای نوشیدن خیلی جالب نبود.

ولی من تشنه بودم و از آن آب به مقداری که تشنگیم رفع شود نوشیدم.

دوست داشتم آنقدر آب سرد و گوارا بود که حسابی از آن می خوردم،خب چه می شود کرد؟ قرار نیست همه چیز با هم جور شود.

درخت و جوی و صحرا و سکوت و زمزمه آب،همه چیز برای استراحت آماده است، ولی آب کمی گرماست و من تصمیم می گیرم به خانه برگردم.

قبل از اینکه به صحرا بیایم خیال می کردم چقدر یه منت خوش می گذرد!ولی وقتی برمی گشتم بیشتر باورم شد:(خیال جای چشم را نمی گیرد!) واین نکته در ذهنم مرور شد که:(عشق یعنی کمال جور بودن)،چیزی که فقط می شود آن را خوب خیال کرد.

افسون نوشت : به امید اینکه خیال قشنگ شما دوستای گلم به حقیقت بپیوندد.

+ نوشته شده توسط افسون
جمعه بیست و پنجم شهریور 1390
104

 

مي خواهم بنويسم
اما چه چیز را ، نمی دانم !
شاید از تنهایی هایم...
از غربت
از بی قراری و بی وفایی ها....
نوشتن آسودگی روح من است
می خواهم
آنچه را که در درونم است
صادقانه بیان کنم !
نمی دانم چرا
واژه ها فراموشم می شود
شاید دلم می داند
که هر کس نمی تواند
رازدارش باشد!
می دانم
این کلبه کوچک
همچون سنگ صبور
سنگینی حرفهایم را تحمل میکند
و درد دلم را تسکین می بخشد...
من تو را می جستم
و نمی دانستم که تو
در خاطر یک بیت قشنگ
مطلع شعر منی !
به چه چیز مانند کنم نام تو را
به بهار یا آب زلال دریا
ساده تر بگویم
تو تمامیت احساس منی

+ نوشته شده توسط افسون
جمعه بیست و پنجم شهریور 1390
103

 

دستم را بگیر

تماشایی است نگاه زیبایت

دلبستنی است قلب مهربانت

لمس کردنی است دستان گرمت

دیدنی است خنده های دلنشینت

گوش کردنی است سخنان ارام بخشت

و من سالهاست هر وقت تو را دیدم در دریاچه ی مهربانی هایت غرق شدم

دستم را بگیر ..

نفس های آخرم هست

باورم کن...

که بی تو هیچم..

+ نوشته شده توسط افسون
جمعه یازدهم شهریور 1390
102 معنای عشق حقیقی

عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است.

عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است.

عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است.

عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است.

+ نوشته شده توسط افسون
چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390
101 اشکم

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم

شيشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترين تلنگري ميشكند

دلم مي خواهد فر ياد بزنم ولي واژه اي نمي يابم كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي خودم سر داده ام
دلم به درد مي ايد وقتي سر نوشت را به نظاره مينشينم
كاش مي شد پرواز كنم
پروازي بي انتهاتا رسيدن به ابدييت...................
كاش مي شد
در ميان هجوم بي رحمانه درد خودم را پيدا كنم
نفرين به بودن وقتي با درد همراه است
بغض كهنهاي گلويم را ميفشارد
به گوشهاي پناه ميبرم

كاش اين بار هم كسي اشكهايم را نبيند


+ نوشته شده توسط افسون
جمعه بیست و یکم مرداد 1390
100 ایا عشق پاک وجود نداره ؟

پسر به دخترگفت : دوستم داری ؟! اشک ازچشمای دختر جاری شد.

می خواست بره که پسر دستشو گرفت و اشکاشو پاک کرد و گفت :

اگه دوستم نداری اشکال نداره مهم اینه که من دوستت دارم و طاقت

دیدن اشکاتو ندارم دختر سرشو پایین انداخت و گفت : میدونی چیه ؟

من دوستت ندارم ! من ... من بدجوری عاشقت شدم .

پسردستای دخترو رها کرد و باقیافه ای غمگین از دختر جدا شد .

دختر فریاد زد : مگه دوستم نداری ؟؟ چرا داری میری ؟

پسر جواب داد : چون دوستت دارم می خوام تنهات بذارم

دخترگفت : فکر کنم شنیده باشی که می گن عاشقی که تنها باشه

توی دنیا نمی مونه !!! تو که دوست نداری من بمیرم هان ؟؟؟

پسرگفت : آنقدر دوستت دارم که نمی خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشی !

چون میگن عشق یه جورگناهه . دختر : اماعشقم پا که !

پسر فریاد زد : عشق پاک دیگه هیچ جای دنیا پیدا نمیشه و

دختر و برای همیشه تنها گذاشت .


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده توسط افسون
یکشنبه شانزدهم مرداد 1390
99 اس ام اس های ناب قسمت 2
اینم از قسمت 2 امیدوارم که مورد توجهتون قرار بگیره

روزی عشق از دوستی پرسید: تفاوت من و تو در چیست؟ دوستی گفت:  من آنان را با دروغ جدا میکنم تو با مرگ  من دیگران را با سلام آشنا میکنم تو با نگاه

اگه زندگی عذابه یه حباب روی آبه من به گریه ها میخندم میگم این همش یه خوابه

 

اگر یه روز از خواب بیدار بشی و ببینی تموم زندگیت یه فیلم بوده اسم فیلمت رو چی میذاری !؟ 


براي تا ابد ماندن بايد رفت گاهي به قلب كسي گاهي از ياد كسي 


خیلی ها میگن دوری و دوستی ، ولی من میگم سخته زنده بودن وقتی دوری و نیستی !


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده توسط افسون
چهارشنبه پنجم مرداد 1390
98 اس ام اس های ناب قسمت یک
سلام به همه بچه ها خوبین ؟امروز پستم یکمی فرق داره بعد از کلی کار به اون چیزی که میخواستم رسیدم امیدوارم خوشتون بیاد چون خیلی زیاد هست 2 قسمت میکنم

افسون نوشت : تمام اس ام اس هایی که دوستانم ایمیل فرستادن 


برای اینکه دفتر نقاشیش سفید بود معلم تنبیه اش کرد غافل از اینکه پسرک فقط خدایی رو کشیده بود که  همه می گفتند دیدنی نیست......


دوست داشتن نم نم باران است ، که کم کم می آید و به درازا می بارد.
چه زیباست اگر همواره اینگونه بباریم و ابر همیشه بهار آسمان محبت باشیم ....


چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود/ ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده توسط افسون
جمعه سی و یکم تیر 1390
97 بی تو هیچم

نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را

نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد:

بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم

+ نوشته شده توسط افسون
شنبه یازدهم تیر 1390
96 آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم
            آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم 

     تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

افسون نوشت : این جمله همیشه اشکمو در میاره


منبع : وبلاگ دوست عزیزم سوته دلان

+ نوشته شده توسط افسون
شنبه یازدهم تیر 1390
اختراع سانتریفیوژ چند محوری توسط دانشجوی افغانی

سلام به همه دوستان عزیز و همراهان همیشگی خودم

امروز خیلی خوشحالم

با اینکه دلم درد می کنه ولی به محض اینکه این خبر رو شنیدم موجی از غرور وارد روحیم شد و الان خیلی خوشحالم البته این خبر دیر به دست من رسیده ولی گفتن دوبارش خالی از لطف نیست

موفقیتی بس عظیم برای یک هموطن دیگر و البته جفایی دیگر در حق هموطنان .....

توی یکی از وبلاگ های دوستان دیدم مطلبی اومده مبنی بر اینکه سانتریفیوژ جدید ایران که چندمحوری هست و اوایل اردیبهشت ساخته شد و خیلی سروصدا هم کرد توسط یه دانشجوی افغانی ساخته شده.... ایول به همطونمون

اما طبق معمول سایت ها و خبرگزاری های ایران از اعلام اینکه ایشون افغانی هست خودداری کردن و نمیخوان قبول کنن افغانی بوده ایشون 


متن کامل خبر رو براتون میزارم و خودتون برداشت کنید :

مصطفی رضاییخبراختراع سانتر یفیوژچند محوری برای اولین بار،  توسط  مصطفی رضائی دانشجوی افغانی رشته مکانیک در دانشگاه فردوسی مشهد، موجی از شادی وافتخار در میان هموطنانش ایجاد کرد .ما هم این موفقیت را به اقای رضائی عزیز تبریک گفته وبرایشان ارزوی توفیقات روزافزون داریم. اما جالب انکه در رسانه ها وسایتهای ایران که این خبر را انعکاس داده اند. یانامی از اقای رضائی برده نشده ویا اگر برده شده بعنوان دانشجوی افغانی نیست.یا با ترفند وتحریف ایرانی بودن اقای رضائی القاء شده است.

 ابتدا خبر را در سایت جامع متخصصین افغانستان بخوانید(نخستین دستگاه سانتریفیوژ چند محوری در جهان توسط مصطفی رضایی دانشجوی افغانستانی دانشگاه فردوسی مشهد و رضا وحدت پرست ساخته شد.)

واما چند سایت ایرانی:

شهر آرا روزنامه وابسته به شهرداری مشهد :(برای اولین بار در دنیا،‌ سانتریفیوژ چند محوری توسط رضا وحدت‌پرست و مصطفی رضایی، دو محقق بسیجی در مشهد ساخته شد.)

خبرگزاری فارس:(برای نخستین بار در دنیا سانتریفیوژ چند محوری توسط دو محقق بسیجی در مشهد ساخته شد... رضایی با اشاره به حمایت پژوهش سرای علامه طباطبایی و مركز تحقیقات شهید آقاسی زاده در زمینه فراهم كردن امكانات اظهار داشت: امیدوارم ساخت این دستگاه چند محوری با حمایت مسئولان كشور گامی در راستای شكست تحریم آمریكا و ناكامی آنان باشد.)

این هم وبلاگ شخصی رضا وحدت پرست دیگر سازنده دستگاه(برای نخستین بار در دنیا سانتریفیوژ چندمحوری توسط محققین مشهدی طراحی و ساخته شد.) که سازندگان را مشهدی معرفی کرده است.

سایت قطره  و سایت رسمی شبکه خبر ونیز وبسایت واحد مرکزی خبر وبسیاری دیگر از سایت های خبری ایران هم که اصلا اسمی از اقای رضائی در متن خبر نیاورده اند که با مراجعه به لینکهای داده شده می توانید خود مشاهده کنید.

با این حساب اگر فردا دیدید نام مصطفی رضائی را از این اختراع برداشتند زیاد تعجب نکنید چرا که درخبر هایشان این کار را بخوبی انجام داده اند.


منبع : Afghan Star



+ نوشته شده توسط افسون
چهارشنبه هشتم تیر 1390
95 مرگ...

خدا کند که مرگ مرا بخواند...

قبل از آنکه من مرگ را بخوانم...

+ نوشته شده توسط افسون
پنجشنبه دوم تیر 1390
94 سکوت...........

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟

                                            سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟

برایش صادقانه می نویسم

                                            برای آن که باید باشد و نیست

+ نوشته شده توسط افسون
شنبه بیست و هشتم خرداد 1390
93 دلت دریا باشه
میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”
وقتی یه سنگو تودریا میندازی
 فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه
وبرای همیشه محو میشه
 ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
وسعی می کنم مثل دریا باشم
 فراموش کنم سنگ  که به دلم زدن
 با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم.

+ نوشته شده توسط افسون
جمعه بیستم خرداد 1390
92 ارزش عشق

                            به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد

و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد


دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد


گرچه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد


کیستم ؟ … باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد


با دو دست تو فرو ریختنِ دم به دمم
به همان لحظه‌ی بر پا شدنش می ارزد


دل من در سبدی ـ عشق ـ به نیل تو سپرد
نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد


سال‌ها گرچه که در پیله بماند غزلم
صبر این کِرم به زیبا شدنش می ارزد

+ نوشته شده توسط افسون
جمعه بیستم خرداد 1390
91 شب ارزو ها
امشب شب آرزو هاست
من یکم دیر این پست رو زدم
اما امیدوارم همه دوستان به آرزو هاشون برسند و ما رو هم دعا کنند

ما همه عاشقان رو دعا میکنیم

فاصله بین مشکل و حل آن یک زانو زدن است
اما نه در برابر مشکل
بلکه در برابر خدا

موفق باشید
با آرزوی عشق ابدی برای شما

+ نوشته شده توسط افسون
جمعه ششم خرداد 1390
90 ف ا ح ش ه ای
بعد از ظهر ساعت ۴

چند قدم ان طرف تر از من دختر و پسری گرم گفتگویند.. پسر مدام  انگشتانش  سر می خورد روی اندام باریک و دل فریب دختر ..دختر ارام ارام حرف می رند .. نیم ساعت گذشت  دختر  رفت.......

پسرک  هنوز نشسته  .  صورتش گم است زیر عینک افتابی اش .. گمانم منتظر است......چند دقیقه بعد  دختر دیگری  امد ..  

(فرقي نمي کند مرد باشي يا زن تن که دهي دل ندهي ف ا ح ش ه  اي)

منبع : http://manhaminam.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط افسون
سه شنبه سوم خرداد 1390
89
 

همه میخواهند بشریت را عوض کنند، ولی دریغا هیچکس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند!

+ نوشته شده توسط افسون
یکشنبه یکم خرداد 1390
88 سر مزارم

چی به روز من آوردی

تو که هیچی نمیدونی از منو از سرنوشتم

میدونم اصلاً نخوندی نامه هایی که نوشتم

با چشایی عاشقونه چشم به راحت نشستم

باتو هیچی کم نداشتم

بی تو بد جوری شکستم

بیا نرو یا اگه رفتی خاطرات رو نمیخوام

به خدا این دفعه رفتی دیگه دنبالت نمیام

خسته ام از هه حرفات به تو هم خوبی نیومد

برو منو رها کن دیگه صبر من سر اومد

دیگه نمیخوام که دیگه سراغم رو بگیری

 برو که حقته این بار که از دوریم بمیری

میدونم هر جا که باشم واسه تو فرقی  نداره

چی به روز من آوردی که داره اشکام میباره

                                  به خدا ناله شبهام خون بهای عشقمونه

سرتو بالا بگیر و بگو عاشقم نبودی

من برات بازیچه بودم تو بگو برام چی بودی

 

دیدی آخر تو رو  تنها گذاشتم رفتم

دیدی چیزی توی دستام نداشتم رفتم

حالا خونم شده تاریک و رفیقم خاکه

من همونیم که میگفتی دلم ناپاکه

میبینم سر مزارم اومدی گریونی

پیرهن مشکی پوشیدی اومدی مهمونی

میدونم میخوای حلالت کنم اما دیره

نمیتونم که ببخشمت خودت میدونی

شاید هم دوباره توی فکر تعنه زدنی

شاید هم تو فکر لرزوندن من تو کفنی

حالا دیگه زیر خاکم تو دیگه دستای گرمم رو نداری

حالا من بی کس و تنها زیر خاک تمام شب هام

+ نوشته شده توسط افسون
یکشنبه یکم خرداد 1390
87 تا قيامت
من ميگم بهم نگاه کن

تو ميگي که جون فدا کن

من ميگم چشات قشنگه

تو ميگي دنيا دو رنگه

من ميگم دلم اسيره

تو ميگي که خيلي ديره

من ميگم چشماتو واکن

تو ميگي منو رها کن

من ميگم قلبمو نشکن

تو ميگي من ميشکنم من ؟

من ميگم دلم رو بردي

تو ميگي به من سپردي ؟

من ميگم دلم شکسته است

تو ميگي خوب ميشه خسته است

من ميگم بمون هميشه

تو ميگي ببين نميشه

من ميگم تنهام ميذاري ؟

تو ميگي طاقت نداري ؟

من ميگم تنهايي سخته

تو ميگي اين دست بخته

من ميگم خدا به همرات

تو ميگي چه تلخه حرفات

من ميگم که تا قيامت

برو زيبا به سلامت

+ نوشته شده توسط افسون
شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390
86 عشق واقعی
چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .
من نگاش می کردم .
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
لبامو می ذاشتم روی لبش .
داغ بود .


ادامه‌‌ي مطلب
+ نوشته شده توسط افسون
پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390
85 زندگی
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.
زندگی چون گل سرخی است
پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.
یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند.  

 

+ نوشته شده توسط افسون